تبليغاتX
یاشاسین تراختور



دوزلو اوغلان دوزلو اوغلان آذربايجاني موزيک تورکي شعر موسيقي
دوزلو اوغلان



از گنجینه ادبیات عامیانه آذربایجان

محمد علی فرزانه*

دو بیتی های بومی ادبیات شفاهی آذربایجان که در اکناف این دیار با نام بایاتی شهرت دارد یکی از رایجترین انواع منظوم ادبیات عامیانه این سرزمین است .

بایاتیها از نظر انسجام شکل ، وسعت مضمون ، ترنم موسیقی و تموج ذوق و احساس در ردیف جذابترین و شورانگیزترین آثار بدیع فولکلوریک جای می گیرند.این نغمات نغز و دلکش که از زندگی و عواطف و رازها و نیازهای مردم ساده و پاکدل مایه می پذیرند و در قالب الفاظی روان و بی تکلف جای می گیرند،از چنان لطف و خلوص و صفا و صراحتی برخوردارند که بخصوص وقتی با آهنگ ویژه خود و با نوائی گیرا خوانده شوند، عنان از کف دل می ربایند و سرشک بر چهره احساس می افشانند.

ارادت و اعتقاد مردم ساده ی صحرا و شهر و روستا به این آثار موزون و دلفریب تا بدان پایه است که بایاتی ها را حسب حال و آیینه سرنوشت نمای خویش می پندارند و بهنگام ملال و سرگشتگی و حرمان برآن توسل می جویند و بعنوان تفال از آن مدد و مراد می طلبند.

******

عنوان بایاتی ها به احتمال زیاد از نام «بیات»یا«بایات» ماخوذ است.بایات ها از جمله قبائل متعددی بودند که در دورانهای کوچ و اوتراق به آذربایجان آمده و در آنجا سکنی گرفته اند و بعد در ترکیب مردم این دیار مستهلک گشته اند .

حدس انتساب «بایاتی» به بایاتها وقتی قریب به یقین می شود که در موسیقی فولکلوریک آذربایجان نیز به نواهائی از قبیل افشاری و گرایلی بر می خوریم که عنوان آنها نیز از نام قبایل و اقوام گرفته شده است.

بطوریکه از منابع و قراین بر می آید ، بایاتها از موسیقی و ادبیات غنی سرشاری برخوردار بوده اند که پس از کوچ و اسکان در این ناحیه ، به مقیاس وسیعی شیوع یافته و در موسیقی و ادبیات عامیانه نواحی همجوار تاثیر گذاشته است و ما نشانه این تاثیر را در موارد زیاد و از آن جمله بصورت ترادف کلمه بایات با نام برخی از دستگاههای آواز ایرانی و نیز بصورت دستگاه آواز مستقلی به نام «بیاتی» در ترکیه مشاهده می کنیم.

نمونه های اولیه بایاتی ها مسلما در آغاز امر به وسیله شعراء و نوازندگانی که در ادبیات و موسیقی عامیانه ی آذربایجان به نام «عاشق» {آشیق}اشتهار دارند، بسلک نظم در آمده است.

در جریان قرن ده الی سیزده هجری ، ما به شعرا و نغمه پردازانی مانند امانی، عزیزی،ساری آشیق،صالح، مجروح،معصوم،بیکس،واقف،سالک،ذاکر و دیگران بر می خوریم که نمونه های دست اول بایاتی های آنان در جنگها و دست نویسهای مربوط به ادوار فوق به جای مانده است.

سرایندگان مذکور ،در ضمن سرودن نغمات و نواهای مختلف که معمولا به همراه ساز اجرا می شده ، بایاتی نیز گفته اند و بخصوص بایاتی های عزیزی و ساری آشیق در میان مردم دهان به دهان گشته و رواج عامه یافته است.

ولی بایاتی هایی که اکنون به مقیاس وسیع در میان مردم رواج دارند ، خواه احتمال شناختن سراینده و مصنف آنها در میان باشد ،یا نه ، تعلق به عامه دارند.

زیرا خلق در طول نسلها آنها را سینه به سینه بازگو کرده ، آنچه را که به زبان ذوق و سلیقه خود بیگانه دیده ، به یک سو نهاده و به اقتضای احساس و خواسته های عاطفی خود در آن دگرگونیها داده و به این ترتیب سکه فردی را از روی انها زدوده و به تملک گنجینه فولکلوریک عامه در آورده است.

******

بایاتی ها از نظر غالب شعری ، از انواع دیگر ادبیات منظومه شفاهی متمایز می گردند.وضع بایاتیها مانند انواع اصیل دیگرادبیات منظوم شفاهی آذربایجان بر اساس وزن هجائی (سیلابیک) استوار است.

بایاتی از چهار مصرع ترکیب می شود که در آن ، مانند رباعی سه مصرع 1و2و4 هم قافیه و مصرع سوم آن ازاد است.

از نظر افاده معنی و منظور، مصرعهای اول و دوم در آمد دو مصرع سوم و چهارم محسوب می شوند و منظور اصلی نیز در دو مصرع آخر مطرح می گردد:

عزیزیم ، گول الللر،

اغ بیلکلر ،گول الللر،

دریاجا عقلین اولسا ،

یوخسول اولسان گولللر.

آپاردی چایلار منی ،

هفته لر ، ایلار منی ،

یوکوم قورقوشوم یوکی،

یوردو بو تایلار منی.

در این بایاتی ها دو مصرع اول در آمد و برداشتی است که به منظور بیان اندیشه و احساس مندرج در دو مصرع آخر طرح شده است.

بنابراین ، وظیفه دو مصرع اول ایجاد زمینه موافق برای بیان و انشاد دو مصرع بعدی است.مصرعهای اول و دوم معمولا با یک وصف طبیعت و یا وصف حال و بطورکلی با توصیفی مشهود و قابل لمس اغاز می شود و زمینه را برای طرح یک واقعیت ، بدانسان که برای گوینده مطرح است فراهم می سازد.

این خصوصیت، یکی از جنبه های متمایز نوع بایاتی بوده و موجب ان می گردد که دو مصرع اول چون فی البدیهه و به قصد ترادف عنوان می شوند، در دو یا چند بایاتی همشکل و متقارن باشند.

ولی مصراعای سوم و چهارم مضامین و معانی متغایر و مستقل از هم پیدا کنند :

من عاشیقام هر آیلار

هر اولدوزلار ،هر آیلار

بوردا بیر گول بیتیبدی،

سوسوزوندان هارایلار.

من عاشیقام هر آیلار،

هر اولدوزلار هر آیلار،

باشیم جلاد الینده ،

دیلیم سنی هارایلار.

******

بایاتی ها از نظر وزن همیشه هفت هجائی هستند ولی از لحاظ وجود تقطیع در مصراعها یکسان نیستند .

یک عده از بایاتیها بدون تقطیع هستند.بعضی دیگر بصورت 3+4و برخی به شکل 4+3 تقطیع می شوند.دریک عده بایاتیها ترتیب تقطیع در مصرعها نیز به هم می خورد و پس و پیش می شودولی این تغییر محل تقطیع ، هیچ گونه سکته ای بر روانی و سلاست ان وارد نمی سازد.

از جنبه های بدیعی و لفظی متمایز بایاتیها ، روانی و انسجام خاص انها است.

بایاتی ها رنگ امیزی و زیبائی های شگفت زبان خلق را بطور وسیع در خود جای می دهند.قالیهای کوتاه و روان و منسجم این نغمات احساس انگیز ،از هر نوع عبارت پردازی و تصنع برکنار بوده و در عین سادگی ، خوش رنگترین بدایع لفظی را از تعبیر و تشبیه و کنایه و استعاره و مجاز در بافت خود نقش می زنند.

کمی دقت در بایاتی ها زیر که بر حسب تصادف از ردیف صدها بایاتی نقل می شود، می تواند چشم اندازی از این بدایع را در دیدگاه ذوق و احساس نمایان سازد:

قاشلارین قیبله گاهدی،

قیبله دئسم گوناهدی،

داغلارا دومان چوکسه،

اوداغ من چکن آهدی.

عاشیق سوزون گیزله در،

سوزون دوزون گیزله در،

سن چمنه چیخاندا ،

لاله اوزون گیزله در.

گوزلرین خومار ایندی،

یاش توکر یومار ایندی،

توک زولفون سینن اوسته،

گورن نار اومار ایندی.

آچیلارام گول کیمی،

اوخورام بولبول کیمی،

گویولومه دگن اولسا،

ساراللام سونبول کیمی.

یکی دیگر از زیبائیهای لفظی بایاتیها به کار رفتن ظریف و ماهرانه جناس در این نوع شعر شفاهی است:

من عاشیق گول آنباری،

گول اکدیم،گول انباری،

هیجران قوماز گوز آچام،

درد قویماز گولم باری>

من عاشیق باشدان یارا ،

آرتیبدیر باشدان یارا،

منی حسرت یاراتدی،

یاردان باشدان یارا.

******

بایاتی از نقطه نظر محتوی و مضمون ، از یک سو مظهر و ایینه زلال عشق و آرزو و امید و رنج و شادی و از سوی دیگر کتاب ناگشوده معتقدات و اداب و رسوم و خصایل و خلق و خوی قومی انسانهای ساده و پاکدل در طول نسلها و قرنها است.

نقش فائق و چشمگیر ذوق و احساس انسانی در ابداع و حراست این اثار ، برای آن عده از افراد که آثار فولکلوریک را صرفا محصول فانتزی و عوالم رویایی و خیال پردازی عامه می پندارند ، در مورد بایاتی ها نیز این توهم را ایجاد کرده است که این نوع ادبیات عامیانه را نیز تراوش ذهنیات خلق به تصور آورند و محتوی و مضمون مندرج در آنها را عوالمی دور از تاثیر و جاذبه زندگی عینی قلمداد کنند.

در صورتیکه بایک بررسی سطحی مسلم می گردد که این آثار نغز و پرسوز ، قبل از هرچیز ، از زندگی پر نشیب و فراز مردم مایه گرفته است.

مسلما جنبه غنائی بایاتی ها ، طرح مضامین عشقی و شور و حال را در آنها در درجه اول قرار می دهد .

با این حال قالب بایاتی ، اولا در پذیرش و ترنم مسائل و موارد مختلف و همه جانبه و ذوق و اندیشه ی عامه از این حدود مرسوم فراتر می رود و مضامین گوناگونی را در ادبیات کوتاه خود بازگو می کند و ثانیا در بایاتی ها عاشقانه هم که سرچشمه ان ظاهرا عشق و شوریدگی و دلبری و دلباختگی است ، نشانه های برجسته زندگی عینی خلق نمودار است. مطلب این جا است که در همین بایاتی های عاشقانه ، جنبه حزن و نامرادی و حسرت و درد و فغان برجنبه نشاط و شادی تفوق دارد.

چقدر نابجا خواهد بود اگر چنین به تصور آید که این چیزی مربوط به عوالم ذهنی و رویایی سرآیندگان و پردازندگان این آثار بدیع است.

این گرایش ذوق و احساس ، در درجه اول انعکاس طبیعی و اجتناب ناپذیر زندگی دشوار و پرسوز و گدازی است که انسان در گذشته با سرنوشت خود بر آن بسته بوده است.

در دورانی که جان و تن انسانی در زیر یوغ تعدی و ستم و بی عدالتی های اجتماعی منکوب می شد و نشاط و خنده در لبها می خشکید و عشق و امید وآرزو به جای شکفتن و ثمر دادن به صخره های ناکامی و نابسامانیها می خورد و موجی از دلهره و شکوه و رنج در دل و روح انسان بر می انگیخت هر یک از اینها مجوزی بود که انسان از درد و رنج بنالد و بگوید:

آغلارام آغلار کیمی،

دردیم وار داغلار کیمی،

خزان اولدوق توکولدوق،

وئرانا باغلار کیمی.

دومانلی داغلار گویلوم،

نیسکیللی باغلار گویلوم،

نه آچیلار،نه گولر،

همیشه آغلار گویلوم.

موسیقی غم انگیز و سوزناکی که در میان کلمات ساده این دو بیتی ها موج می زند ، حسب حال و ترنمات قلب و احساس انسان شور بخت ،حسرت کشیده و محنت دیده ای است که در طول نسلها و قرنها ناکامیها و نا مرادیهایش فزونتر از کامیابیها بوده است.

سرزمین اذربایجان به اقتضای موقعیت جغرافیایی خاص و مواهب طبیعی سرشار خود ، قرنها مورد هجوم مهاجمان و عرصه تاخت و تاز یغما گران بوده است.

این یورشها و تاراجهای زندگی و آرامش مردم بی پناه را در هم ریخته و چه بسا انان را به ترک یار و دیار خویش ناگزیر ساخته است و تعداد کثیری از آنان را مانند بردگان زرخرید به نقاط دور دست و غربت رانده است.

دوری از وطن و احساس غربت و شمه ای از این ناگواریها و نابسامانیها مضمون و مایه یک رشته دیگر از بایاتی ها گشته است:

غوربته دوشدو یولوم،

دوشمن آلیب ساغ- سولوم،

ائلدن آیری دوشه لی،

بو خوولانیبدی قولوم.

من عاشیق آه و زاردا،

جانیم درتده آزاردا،

او گوندن کی قول اولدوم،

ساتیلیدم هر بازاردا .

در این بایاتی ها، هیجانات قلب پردردی را که در شرایط غربت دچار خفت و خواری و اسارت و بردگی گشته می توان لمس کرد.

انسانی که با تارهای جسم و جانش به زادگاه و موطن خود پیوند دارد وقتی به اجبار از آن دور افتد همیشه با اشتیاق و خاطره وطن خواهد زیست و حتی دریوزگی در وطن را بر بی نیازی در دیار غربت ترجیح خواهد داد:

عزیزیم وطن یاخچی،

کوینکی کتان یاخچی،

غوربت یئر جنت اولسا،

یئنه ده وطن یاخچی.

عزیزیم دیلن گز،

باغدا گوله دیلن گز،

غوربتده خان اولونجا،

وطنینده دیلن گز.

دردی جانکاه از این همه حسرت و ناکامی و شوربختی بر روح و احساس انسان سرازیر می شود و به ساز و نغمه او آهنگی سوزناک و ترنمی حزن آلود می بخشد:

فلکین داد الیندن،

اولمادیم شاد الیندن،

یامان یئرده ییخیلیدم،

توتمادی یاد الیمدن.

سو تک آرخا دولاندیم،

ساپ تک چارخا دولاندیم،

ظالیم فلک الیندن،

قورخا -قورخا دولاندیم.

باهاسیز داشدی دونیا،

چوروک آغاجدی دونیا،

کیمه دئییم دردیمی ،

بوتون قان یاشدی دونیا.

******

تنوع و رنگارنگی مضمون ، یکی از جنبه های برجسته بایاتی ها است. ازمیان انواع قالبهای گوناگون ادبیات منظوم عامیانه ، نوع بایاتی در احاطه و ترنم مسائل و حقایق مختلف زندگی خلق متمایز است.

جنبه تنوع مضمون در نوع بایاتی به قدری نمایان است که برخی از گرد آورندگان و مصنفین بایاتی ها ، اساس کار خود را بر تقسیم بندی انها از نظر محتوی و مضمون قرار می دهند و بایاتی ها را در سر فصلهای معنی مانند:

بایاتی ها عاشقانه و وصف حال ، زندگی خانوادگی،رنج و نارضایی،فراق و انتظار ، صداقت و مردانگی، پند و حکمت، معتقدات و پندارها و از این قبیل تدوین می کنند.همین گوناگونی بایاتی ها از نظر محتوا موکد دیگری است بر اینکه سرچشمه جوشان بایاتی ها زندگی است.زنگی خلق با تمام گوشه ها و سایه روشنها و نشیب وفرازهای آن .

سیر و گشت در گلزار رنگارنگ و دامن گستر بایاتی ها ما را با مضامین و اندیشه ها و احساسهایی از همه نوع روبرو می سازد.

در اینجا ما از یک طرف با مضامینی از نوع بایاتی زیر برخورد می کنیم که نشان پندارها و اوهام دنیای کهن در ان عیان است و انسان برای احتراز از بیماریها و چشم زخم ، به معجزه گیاهان توسل می جوید:

اوز ه رلیک سن هاواسان،

هر بیردرده داواسان،

درد قاپیدان گلنده،

سن باجادان قووارسان.

و از طرف دیگر با مضامین واقع بینانه ای از نوع بایاتی زیر روبرو می شویم که در آن نقطه نظر فلسفی عامه نسبت به طبیعت و زندگی انعکاس یافته است:

عاشیقین هاراییندان،

ائل یاتماز هاراییندان،

گونده بیر کرپیچ دوشور،

عومورومون ساراییندان .

قالب بایاتی ها در یک جا مضمون لالائی های مادران را به خود می پذیرد و از محبتهای زلال و نوازشگرانه مادر در باره فرزند لبریز می شود:

لای- لای دئدیم یاتاسان،

قیزیل گوله باتاسان،

قیزیل گولون ایچینده،

شیرین یوخو تاپاسان.

لا- لای بئشیگیم لا- لای،

ائویم- ائشیگیم لا- لای،

سن یات شیرین یوخودا،

چکیم کئشیگین لا- لای.

و در جائی دیگر احساس ستایش آمیز انسان ساده ی روستا و صحرا را درباره حیوانات اهلی بازگو می کند:

ننه م ،او نازلی قویون،

قرقاوول گوزلو قویون،

پنیری کسمه- کسمه ،

قاتیقی اوزلی قویون.

ننه م، او خاللی گئچی،

ممه سی باللی گئچی،

اوجا قایا باشیندا،

توتوبدی یاللی گئچی.

******

در میان بایاتی هایی که مضمون غنائی دارند بایاتی های عاشقانه جای وسیعی را به خود اختصاص می دهند.

عشقی که در بایاتی ها جان می گیرد و بارور می شود عشق موهوم آسمانی و افسانه ای نیست، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه می گیرد و با احساس جمال پرستی انسان آبیاری می شود و آنگاه دل حساس و نقش پذیر سرآینده به ستایشگر سودا زده و بی پروا ی جمال و زیبایی مبدل می کند:

عاشیق سوزگون گوزلریم،

غمدن اوزگون گوزلریم،

گوزلدن دویا بیلمز،

باخسا یوز گون گوزلریم.

باغلاریندا اوزوم وار،

گئتمه دایان سوزوم وار،

گوزلریندن قورخورام،

قاشلاریندا گوزوم وار.

ولی حتی در این وادی بی قراری و بی پروائی انسان ساده همه دل و احساس خود را نمی بازد و انجا که زیبائی صورت و پاکی سیرت در برابر هم قرار گیرند دومی را بر اولی برتر می شمارد:

آغ آلما،قیزیل آلما،

نیمچه یه دوزول آلما ،

چیرکین آل نجیب اولسون،

بد اصیل گوزل آلما.

یکی از مسائل اجتماعی و انسانی مهمی که تقریبا در قسمت عمده نمونه ادبیات عامیانه اذربایجان و از جمله بایاتی ها بطور فراوان و جاندار از ان سخن می رود ستایش از خصایل مردانگی و صداقت و وفاداری و نفرت و انزجار از جبن و ریاکاری و نامردی است.احساس متضاد انسان در برابر این عواالم مثبت و منفی اجتماعی قبل از هر چیز نمودار ان است که انسان ساده در مکنون دل در فراخنای زاندگی پاسدار خصایل نیک و خصم آشتی ناپذیر زشتیها است.

عزیزیم کاساد اولماز،

مرد الی کاساد اولماز،

یوز نامردین چوره یین،

دوغراسان کاسا دولماز.

من عاشیق دالداسینا،

مرد ایگیت دالداسینا،

نامرد آصلان اولسادا،

سیغینما دالداسینا.

عزیزیم آی اوتانماز،

گون دوغار آی اوتانماز،

پیسین پیس عمللرین،

اوزونه سای، اوتانماز.

در یک رشته ار بایاتیها نظریات انتقادی و طنز آلود عامه در باره بی عدالتی ها و عدم توازن اجتماعی باز گو می شود.

این نوع بایاتی ها که از نظر محتوی شباهت زیادی به حکم و امثال عامه پیدا می کنند روح اعتراض خلق را با نازک اندیشی و نکته سنجی بسیار و به سبکی طنز آمیز نمودار می سازند.

عاشیق گلیر سازی وار،

غمزه سی وار نازی وار،

هر باهارین بیر قیشی،

هر قیشین بیر یازی وار.

ای زامانا، زامانا،

اوخو قویدون کامانا،

ائششکلر آرپا یئییر،

آت حسرتدور سامانا.

خصلت آهنگدار و موزون بایاتیها امکان می هد که خلق قسمت عمده ترانه ها و نغمات عامیانه را از میان بایاتیها برگزیند و یا ترانه ها و نغمه های جدید را در شکل و قالب بایاتی بپروراند.

از این نظر بایاتیها راه بس نزدیکی با موسیقی فولکولوریک پیدا می کنند.

البته هنگام اجرای بایاتی ، سراینده برحسب مضمون و آهنگ بایاتی و به اقتضای ذوق و قریحه خویش ان را با تغییرات و اضافاتی همراه می سازد و از آن جمله به اول و وسط و اخرانها اضافات و برگردانهایی ازنوع «من عاشق!»،«آی آمان!»،«عزیزیم آبالام!»،«آ ننه م قوربان!»،«آی داد بی داد!» و از این قبیل می افزاید.

******

در زمینه جمع آوری و تدوین بایاتیها و تحلیل و بررسی آنها از نقطه نظر های مختلف تاکنون در ایران کوشش موثری بکار نرفته است و آنچه تا بحال منتشر شده قسمتهایی بصورت پراکنده در صفحات روزنامه ها و مجلات بوده است.

در خارج از ایران اهتمام بیشتر و جدی تری بر این کار مصروف گشته و مجموعه های مشروح و مستقلی از این بایاتیها تدوین و منتشر گردیده است.

در مجموعه حاضر که تقدیم خوانندگان و علاقمندان عزیز می گردد مبنای اصلی کار بر متونی قرار دارد که نگارنده از دیر باز در زمینه تدوین ادبیات شفاهی عامیانه آذربایجان به گرد اوری آن اهتمام داشته است.

البته آنچه که در یک دوره ی کمابیش طولانی از این رهگذر فراهم آمده حتی الامکان با منابع و آثار چاپ شده از ادبیات شفاهی اذربایجان - مسلما تا آنجا که امکان دسترسی به انها وجود داشته - و همچنین با ره اوردها و دست چین های برخی از دوستنان و علاقمندا به ادبیات خلق که حاصل کار خود را بی دریغ در اختیار نگانده گذاشته اند تطبیق و تلفیق شده است.

ابتدا نظر بر این بود که حاصل کوشش در یک مجموعه واحد گرد اید ولی چون این نظر بعلت کثرت تنوع متون دشوار و غیر ممکن جلوه کرد ناگزیر این اندیشه پیش امد که آنها را بصورت مجموعه ای جداگانه و مستقل اماده گرداند و قرعه فال نخست بنام بایاتیها اصابت کرد.

خواست و آرزوی نگارنده این بود که دفتر حاضر و دفاتر دیگری که در صورت توفیق از مجموعه متون ادبیات عامیانه اذربایجان منتشر می گردد بصورت متدیک و مطابق اصول و شیوه های علمی تدوین فولکور انتشار یابد.

از جمله اینکه در نگارش متون از الفبای صوتی استفاده شود.زیرا نارسائی الفبای موجود فارسی در نگارش زبان آذربایجانی بر همگان روشن است.

ولی رعایت این جهات فعلا بعلل فنی مقدور نبود و بنابراین مجموعه حاضر بصورتی که مشهود است شیرازه بندی می شود.

+ يازان وحید شکرزاده | داغ کن - کلوب دات کام
شیخ محمد خیابانی منظومه سی قسمت هشتم

شهادت

اوگون بیردن بیره ایکیندی چاغی،

حیه طده شیخ گؤردو دؤرد بئش قازاقی.

الینده توفنگی وورابیلردی،

آیاغی أوستونده دورابیلردی.

بیر لحظه دوشوندو ،وئرمیشدی ایلقار،

ئوز-ئوزونه  دئدی ایندی أوچ یول  وار:

«-بیرینجی یول،همن تسلیم اولماقدیر،

بویولوسئچن هربیرکس آلچاقدیر.

 


ایکینجی بودورکه قازاقی وورام،

بیر داهاترپه نیب آیاغا دورام .

بودا ممکن دگیل ،شیخه وئردیم سؤز،

منیم عملیمه دونیا تیکیب گؤز.

اونا دئدیم که:«من ائتمرم داعوا.

باخ،سنین ئوینده سالمارام غوغا.»

أوچونجو یول قالمیش«شهادت یولو ،

دوزگونلوک ،صداقت ،عشق ایله دولو .»

ایگیرمی ایکینجی گون شهریورده ،

ماتم ئوزقانادین سرمیشدی یئره .

بیر داها عاشورا تکرار اولوردو ،

بیر باغری قان لاله یئنه سولوردو .

بیر باشقا شهیده مزارقازیلدی،

اونون باش داشینابئله یازیلدی :

«عشقین  معراجینا شهید قاووشدو،

ملگی ده ئوتدو ،گؤیدن ساووشدو .

فضیلت شهیدی اوچدو گؤیلره ،

جسدی اورادا سریلدی یئره .

عقیده اوغروندا،اینام اوغروندا،

شهیداولدو،حسین(ع) مولاسی کیمی .

آغریسی آغریدیر منیم قلبیمی »

 

 

فاتحه

جسدی سوروندو خیاوانلاردا

یوز مینلر ختم او شهیده

غصب کار باغلادی هر بیر مسجیدی

تبریزده  اوره کلر دوندو و مسجیده

بیر ده((صادقیه ))مدرسه سینده

کیز لیجه فاتحه اوخوندو اونا

هر کسین آغزیندان آتش یاغیردی

بازاردا کوچهده چوخ یانا –یانا

آغلادی تهراندا رشتده شیرازدا

حقین باداغیله سیراب اولانلار

دئییب آغلاشد یلار فارس شاعیرلری

انسانلیق مولکونه قدم قویانلار :

(0مظلوم ((خیابانی))قانی قایناسا

بوتون کفن گئیر ایران ئولکه سی.

گویلرده تفنگی اونون اویناسا

بورویر دونیانی حقین نفسی.))

+ يازان وحید شکرزاده | داغ کن - کلوب دات کام
شیخ محمد خیابانی منظومه سی قسمت هفتم

شانلی تورکجه میز

شانلی تورکجه میز

هرگون خیابانی نطق سؤیله ییر،

آرزوسون ،آمالین هی بیان ائدیر .

تورکجه دانیشیردی فصاحت ایله

وارلی تورکجه میزده بلاغت ایله .

دینله ینلر بوتون حیران اولوردو،

عجم حناسی نین رنگی سولوردو .

گؤزل دانیشیردی تؤرکجه میزی او ،

اوجاباش ائدیردی هرگون بیزی او .

کؤنلوده ،دیلی ده مالیدی ائلین ،

دوز اولاد اونودماز دانمازئوز دیلین .

قیام قالدیرمیشدی شانلی تؤرکوجه میز .

 


تهرانی اؤزونه اگدیره جکدیر ،

آتلانیب تهرانا او گئده جکدیر .

تضییقلره معروض قالمیش دیلیمز

باطیل جایناغیندا اسیر ائلیمیز،

چیچکلنیر ایندی گولوردوایندی

احسن دئینلرفاون یوخ ،یوز یوخ،میندی...

دگیشدیردی خلقین معنویاتین ،

هرگون حس ائدیردی سسین حیاتین .

«-معنوی تحول گرک ملته ،توپلانین !»

دئییردی هرگون امته .

بلیغ ناطق ایدی ،فصیح بیر خطیب

تورکجه -فارسجا یازا بیلن بیر ادیب .

بیرینجی نطقونده اوپورتونیزمی ،

افشاءائتدی درین فیلسوف کیمی،

بیرلیکدن دانیشدی ایکینجی گونده

اتحادقوخوردواونون سؤزونده .

«ملی حاکمیت »أچونجو مصداق

اولموشدو نطقونه ،اونون سن بیر باخ ،

نه دئییر؟

«-خائندیر.»

دئییر:

((-ملته.

پول ایله سئچیلن هر نماینده !))

((رای پولادقولودور ملتمیزین !

ملی حاکمیت عظمتلی دیر

بو قدرت بو عزت چوخ هیبتلی دیر.))

باشقا بیر نطقونده دئدی:

((-ائل !ئویون1))

ائل اراده سیندن دانیشدی اوگون

((-ملت مولودو دور ))

دئدی:

((-حکومت.))

((-اونا گوره حاکیم اولمالی ملت))

دئدی:

((جماعت بیر معلوم قوه دیر ))

(0کیم دئییر آنونیم بیر مجهوله دیر؟))

(0-تهران قورخاجهقدیر بیزدن اوگون کی

اوندان حساب چکیب دئیه ک:بس هانی؟))

((-بیز اول تبریزی آذربایجانی

سونرادا تهرانی بوتون ایرانی.

تجدده ساری سوق وئره ریک

ایرانا امنیت بیز گتیره ریک.))

 

ئوجک- بوجک

 

ئوجک-بؤجک

خیابانی «جاسوس»آدلاندیریلدی،

ادب سیز-کمال سیز دیللر اوجالدی.

ملت لاکین بونا قولاق آسمادی،

روسدان آلماندان داگلیب باج آلدی.

ئوزونوئولدوردو «کورت وسترو »

روس گیردی قینینا،فرانسا قاچدی،

آلمان بیناسینا گیرن نامردلر،

انقلابچیلاراهی آتش چاتدی.

«قازاق خانا» گلیب تسلیم اولمادی،

خلقی اینجیدیردی هرگون قازاقلار.

اجنبی امریله ،روس فرمانیله

گونون بو ملتین ائیله ییردی دار.

اوتوزبیر خورداددا دوشنبه گونو،

خیابانی گلیب نطق سؤیله دی .

گؤزونو باغلادی،آغزینی آچدی،

بوتون قازاقلاری تهدید ائیله دی :

«-ملی حاکمیت ایسته ییرملت ،

خوش گلمیر البته اجنبی یه بو.

ملت چؤره گینی یئین قازاق دا،

روس دگیرمانینا هرگون تؤکورسو .

بو گوندن شه هرده سیلاحلی گزسه ،

جسدی کوچه یه سریله جکدیر .

قازاق هربیرکسه جسارت ائتسه ،

ملت اونوبوردامحوائده جکدیر !»

قازاقلارداغیلدی ئوجک -بؤجک تک!

گیردیلر بیربه بیر«قازاق خانا»یا

«عین الدؤوله »قورخوب گیردی ائوینه ،

الا قاپی چیلار دوشدولر هایا.

هرگلن قوناغا أوزوئرمز تبریز .

بو شه هرین «قوناق قیردی »سی داوار.

خورباخماق ایسته سه تبریزه کیمسه ،

دونموش داشا دؤنوب بیر یئرده قالار.

ئوزلرین  ساتانلارپیس بیر زادلارا

جهالته دوشموش ،بیلیک سیز اولموش .

آسلانلاریوردوندا ئوجک -بؤجگین

باغری دا چاتلامیش ،رنگی ده سولموش !

 

 

یاشاسین آزاد لیق

 

 

یاشاسین آزادلیق

«تبریزغائله »سین یاتیردماق ایچون،

یئریندن اوینادی درباربوسبوتون .

تهراندان بیر داها،باخ،عین الدؤوله ،

ایکی یوز مین تومن پول آلدی یئنه .

دئدی:

«-داغیدارام من مشروطه نی

یاغیلارالیندن آللام وطنی!

وئرمرم اللره آلاقاپی نی

ئولدوررم بیر آندا خیابانی نی !»

تهران اینانیردی عین الدؤوله یه ،

ولیعهدین ائوی اوردایدی حله .

تیر ایی نین دوچو،پنجشنبه گونو ،

خیابانی آلدی آلا قاپی نی .

دئدی:

«-فیرقه میزین سیاسی یئری ،

بورادیر.

تجدد،کیچیک بینانی

مدنی ایشلره اختصاص وئرین

انقلاب سسیله قاباغا گئدین .»

اوگون شادیانالیق ائدیردی تبریز ،

«عین الدؤوله »دن دای قالمامیشدیرایز .

واسمینجا قاچمیشدی آوآدی ایله

تهراناقاییدیب قاچدیلاریئنه .

الله یاردیم ائتمز گناهکارلارا،

یاخالایاجاقدیر ،قاچسادا هارا .

«-یاشاسین آزادلیق!»

سسی اوجالدی ،

تبریزی انقلاب نفسی آلدی.

اوشاق ،قوجا،جوان،هی،دسته-دسته،

گلیردی بیر به بیر«تجدد»أوسته .

اورادان یوللانیب «آلاقاپی»یا

«-یاشاسین ،یاشاسین !»

هی هئیه -دئیه.

 

 

 

 

عمومی عفو

خیابانی اوگون آلا قاپی دا،

عفو فرمانینی صادر ائیله دی .

مقدس آرمان صاحیبی انسان

«-باغیشلایین ،کئچین !»

خلقه سؤیله دی .

آلاقاپی ایچره قرآن اوخوندو

آلدی حکومتی ئوزو البته .

قدرتی ملته قایتاردی اوگون

سؤز وئرمیشدی بؤیوک شانلی ائلینه.

«میرزا کوچک»خانا پیغام یوللادی ،

درحال«حاجی آخوند»جنگله گئتدی.

«-بیرگه حمله ائدک تهرانا،قارداش!»

بو پیغام «میرزا »یا البته یئتدی.

بوردا قورولموشدو اولوحکومت

ان گؤزل گونلرین یاشادی تبریز .

امنیت هر یئره حاکیم اولموشدور .

شرارتدن داها قالمامیشدیر ایز.

خیالیم دنیزی منیم دربندیر ،

جوما بیلمزسن ،سن بیر نهنگ اولسان .

کؤنلومون دونیاسی انتهاسیزدیر ،

گله بیلرسن ،سن ،اومیده دولسان .

تبریزی خیالدا تجسم ائیله

دورنالارگؤیلرده قاتارلانیرلار.

بادام آغاجلاری آغ چیچک آچیر،

قیش گئدیر،هریانی بورویور باهار.

آرخلاردان آرخماقدابال شلاله سی ،

یاشیللیق شه هرده اوجسوز،بوجاقسیز.

توستوقالخیربوتون داملاردان گؤیه ،

کیمسه قالمامیشدیر گئجه اوجاقسیز.

قرآن تلاوتین دینله ییرهامی،

مناره لردن قالخیراذان نغمه سی.

معبودا باش اگیر گون باتان چاغی،

هرکس مسجیدلرده قالدیریرسسی .

اصیل معنویات بورویوریوردو،

«رشیدیه»لرده برپاائدیلر.

تسکین تاپیر قلبی ،شاعیرده دئییر:

«-سعادته دوغرو تبریز دیرگئدیر .»

اوقیزیل دؤورانی تاریخ اونودماز،

او گونلر باهارین گلین چاغیدی.

تبریز بیر شه هر یوخ بیر حکومت یوخ

حیات نفسیدی عزت باغیدی

ملک لر گویلردن یئنه رک یئره

چیچک یاغدیردیلار تبریزاوستونه

لاکین هرزامان دا اولدو غو کیمی

اهرمن دور موشدواونون قصدینه.

 

دیدر گینلیک

 

دیرگینلیک

تاریخ دؤندو ،بیر گون،باشقا بیر «دؤوله »-

«باش وزیر »مقامین کئچیرتدی اله .

روسوای اولوب قاچدی«وثوق الدؤوله»،

گلدی ایش باشینامشیرالدؤوله !

«مخبرالسلطنه »اولدو والیسی،

حیله کاراوتولکو بیلردی ایشی.

شهریورآیینداگلدی تبریزه ،

چؤکموشدو «دؤوله »لربورادادیزه .

لاکین بوتولکونون چانتاسی دولو،

حیله لر،مکرلرایله دوپدولو.

سیماسی دگیشیک قلبی قاپقارا،

ئوزوده بیلیردی  کیم گلمیش هارا.

تبریزه باش اگیرگئنیش اوفوقلر،

بیلیر«مهدی قولو»اگمزبو شه هر.

کائنات بورجلودور،دونیا بورجلودور،

تبریز دونیاسینا ،سما بورجلودور.

دیزه چؤکدورمک چین بئله شه هری،

حیله نین ،ریانین چوخ واراثری.

قالدی شهرایچینده اون-اون ایکی گون،

سونرا ائتدی قازاق خانادا دوگون.

 

 

 

سون نطق

 

اوغلونو اوگئجه قوجاقلامیشدی

اونا قدهر باغلیدی تبریز .

یانیب آلیشیردی آنا آدینا

تاریخده قویوردو مقدس بیر ایز.

سون کره اولاراق آلا قاپی دا

او آخشام منبرده بیر نطق سویله دی.

بوغازیندان قوپان اعترافلارا

آللاهی ملگی شاهید ائیله دی:

منیم سوزوم بودور:

((-ائشیتسین هامی

اسلامین قرآنین یوردو دور بورا

بیز اسلام قولویوق معنوی قولو

دونمریک بو یولدان گئتسک ده هارا))

اوگون ذیحجه نین سون گونوکیمی

کدرله یاد ائتدی محرم لیکدن

دئدی:

((-دینله یین سیز امام حسینین (ع)

وداع خطبه سینی بیر آز دریندن .

باخ!امام حسین(ع)تک من ده دئییرم

ئولکه دن ییغیشسین ظولمون بساطی

منی ئولدور دارا چکسه لر

آتمارام مقدس اولو عنادی.))

بو سون نطقو ایدی خیابانی نین

قانادین سرمیشدی  قارانلیق گئجه .

سحرنه دوغاجاق هئچ بیلینمیردی

اولو فاجیعه نی من یازیم نئجه؟

 

 

 

 

 

ریا کارلیق

مخبرالسلطنه ،حیله کارتولکو،

او گئجه هرزادابیر سقه ووردو .

اونوتدوآزادلیق ادعالارین ،

دئدی قازاقلارا :

«-کودتا ائدین !»

ئولدورون ،یاندیرین ،داغیدین ،ییخین!

اونون آخرینا،سونونا چیخین !

بوغون هربیر یانداآزادلیق سسین

ملتین بوغازین ،کسین نفسین .

اسمه سین داغلاردابیرده یاز یئلی،

ئوتورون شه هره گوجلو،گورسئلی!

قورودون اوره کده آرزو چشمه سین

بوغون هر بیر یاندا آزادلیق سسین !..»

شهرین آلتی آیلیق امنیتی نی

پوزماغاصرف ائتدی او همتینی!

شهریور آیی نین ایگیرمی بیری،

گئجه واختی ،قازاق آلدی شه هری .

حمله ائیله دیلرآلا قاپی یا ،

قان قوسدوردولاراو گئجه هامی یا .

ئولدوروب ،قان تؤکوب ،اود یاندیردیلار،

دونون ییغیب کؤچدو ئولکه دن باهار.

امنیت پوزولدو،ظلم آلدی یئرین

یئنه بؤیوک ملت اولدو دیدرگین .

أوچ یوز ائوی قازاق غارت ائیله دی ،

تولکولوک تاریخده باخ گؤر نئیله دی؟

«مخبرالسلطنه »گیرنده شهره ،

أوچ گونلوک غارته وئردی اجازه .

سونرا«خیابانی »جنازه سینی

ایسته ییب قازاقدان ،

«-تئزگتیر!»

دئدی.

«خیابانی »سحر دستنماز آلدی،

تحت الحنکی نی بوینونا سالدی .

حسن ،هاشم ،محمود،رباب،فاطمه،

نمازقالخدیلارآنایلابیرگه.

نماز قورتارمامیش دؤیولدو قاپی،

«سرتیب زاده »ایدی.

«گلمه هئچ بری .»

دئدی:

«ائوده قال،هئچ ائشیگه چیخما

گؤزله منی گلیم سنین دالینجا.»

لاکین او گلمه دی ناهارا قده ر .

شیخ محمد قالدی ،ائتسین نه ته هر؟

من یازا بیلمیرم ،سن دوشون درین :

باخ قیزیم ،یئرینه «سرتیپ زاده »نین .

قازاقلارگلدیلرگون اورتاچاغی،

توتسونلاربو ائوده بیر ((اولو یاغی)).

خیابانی دامدان قاچیردی داما

خیرالنسا وئردی توفنگی اونا.

ووردولار قازاقلار خیرالنسانی

ائله بیل زینبی (س)یاکه زهرا(س)نی

کیچیک اوشاقلاری اسیر ائتدیلر

کیتابین داغیدیب شیخین گئتدیلر.

 

 

سؤز وئردی

«شیخ حسنعلی»یه سیغیندی رهبر،

شیخ،شجاعت ایله گؤستردی هنر.

ایچه ری حیه طه خیابانی نی

آپاریب ،گیزلتدی او فدائی نی :

قرآن فدایی سین ،دیل فدائی سین ،

اسلام فدائی سین ،ائل فدائی سین .

گونشی گیزلتدی بیر زئرزمی ده ،

شیطان آت اوینادیر،باخ سن طالعه !

او گئجه،او ائوده کیمسه یاتمادی،

باشیندان پریشان فیکری آتمادی .

خیاللاراو گئجه گؤیلرده أوچدو ،

دئدیلر:

«-مقدس آرزولارپوچدو !»

گؤزلرده گؤز یاشی حلقه لنیردی،

گؤیدن یئره ماتم هی النیردی.

صاباحایوللانان آرزوقوناغی،

یاندیرا بیلمیردی بیرجه چیراغی.

دئدی که:

«-اذن وئر!»

شیخ حسنعلی:

«-گئدیم باشدان ساووم باشا گلنی.

دانیشیم مخبرالسلطنه ایله ،

سنی عفو ائیله دی او کافر،بلکه!»

خیابانی دئدی:

«-جناب شیخ !آمان!

معنوی مقامین یوکسکدیراوندان !

اونامردجه سینه ووروبدو خنجر

نامرد ایله دوستلوق اولورنه ته هر؟»

شیخ دئدی:

«-قوی گئدیم  بلکه تاپدیم یول

سن ده بیرآزدگیش ،بیر آز ساکت اول !»

خیابانی دئدی:

«جناب شیخ!دینله!

اول ایلقاریم وار منیم دینیمله

مقدس بو یولداشهیداولماغی،

سئچمیشم ،سئچمرم آلچاق قالماغی.

منه ده سنه ده حسین (ع)مولادیر

باشیمیز أوستونده

باشیمیز أوستونده واردیربیر قادر.»

أوزونو،گؤزونوئوپدو شیخ اونون

دئدی:

«-قال ائویمده سن ،اولسون بوگون.»

شیخ محمد اونا بیرده سؤزوئردی:

«-گؤرسم من ائوینده سنین قازاقی

مرمی اویناتمارام ،تفنگ آتمارام ،

من بو ماجرایا سنی قاتمارام))

+ يازان وحید شکرزاده | داغ کن - کلوب دات کام
شیخ محمد خیابانی منظومه سی قسمت ششم

سفروسیاحت

خیابانی چیخدی سفره اوردان

باکی یا تیفلیسه گئتدی دورمادان

اوردان داغستانا ،ماخاچ قالایا

هر شهره ،هرکنده ،هربیر اوبایا ،

گئتسه ده تبریزی دوشونوردواو،

تبریز هاواسیله اوشونوردو او.

قالمیشدی اوغولسوز،قالمیش  کیمسه سیز ،

روسون آتشینده یانیردی تبریز .

بیر گون بیردن دئدی ماخاچ قالادا:

«-تبریزه گئدیرم!»

 

 

دوردو آیاغا .

کیمسه قاباغینی آلا بیلمه دی ،

اونا بویوندوروق سالا بیلمه دی .

دونیادااونوزان اوتان دا اولار،

بیر چوخ گوللراولور،آچمادان سولار.

ولاکین یانیلماز اولو قهرمان ،

اودوزماز صداقت ،اودوزماز وجدان.

اوره ک عشق ائویدیرکیمسه یه ساتماز،

غفلت یوخوسوندااویانان یاتماز.

قهرمان گؤزله ییر یارالی تبریز

خیابانی دئدی:

«-دای ساغ قالین سیز!»

بیر باش اوردان گئتدی «بادامچی»گیله

روسون غدارلیغین اوبیله-بیله .

تبریزه گلندن نئچه  آی سونرا ،

اعتراض ائیله دی غصب کارلارا.

«پروتستو»یازدی،یایدی هر یانا

عاشیقلیک سالمیشدی اونوگومانا !

«ادبی انجمن »تبریزده قوردو ،

شعرلر یازدیردی ،قیزدیردی یوردو.

أوچ ایل سونراقاچدی شجاع الدؤوله ،

تیفلیسه یئرلشدی ،بیتدی ولوله .

تزارداییخیلدی،انقلاب اولدو،

امپراتورلوغون گلشنی سولدو .

حقین دؤنمزأوزو غلبه چالدی

اوگون مستضعفلرئوز حقین آلدی....

حله قالسین ،بونویازارام سونرا،

بیر مکتبینیز اولودور بالا

حقدن قایناقلانمیش الله یولودور.

علی (ع)نین قلینجی حقین قولودور.

من ده اگری گئتدیم کئچمیش گونلرده

چوخ قصور ائتمیشم بو آز عومرومده.

من ثوزملتیمدن عفو ایسته ییرم

((- منی باغیشلاسین الله)) دئییرم.

قلمیم یورغوندور اوره گیم خسته

گل. کئچک گول قیزیم تئزمطلب اوسته.

 

تجدد

دؤرد یوز سکسن نفرگلدی تبریزه ،

استبداد چؤکموشدو اوزامان دیزه .

خیابانی ییغدی اونلاری همن،

دونیانین هربیریئر،هر نقطه سیندن.

بئش ایل قاباق تعطیل اولان فیرقه نی

بیرداهادیریلتدی ،قوردو بینه نی .

کنفرانس ائیله دی تبریزشهرینده ،

ایالت مجلیسی قورموشدو فیرقه.

«تجدد»یاراندی بیر اورگان کیمی،

سئچیلدی بؤیوک شیخ ،نگهبان کیمی

«تجدد»بورودوهرکندی ،شهری،

بیرنجی سایی نین بئله یدی تیتری:

«-حقیقت ایشیغی پارلایاجاقدیر !»

دونیانی آزادلیق ،حق آلاجاقدیر .

 

 

 

 

عبرت آیناسی

96-نجی ایل خورداد آییندا

بئش ایا جان یانغیسی چکدیکدن سونرا

شهیدلر مزارین زیارت ائتدی.

خلق ها می یوللاندییب قبر اوسته گئتدی

سارمیشدی وطنی سانکی ایلک باهار .

دسته لر بیر سسله اوخوریور دولار:

(( - ای وطنه بذل ائله ین نقدجان

ملته دار اوسته وئرن امتحان.

محو اولا مشکل دی بو نام ونشان

قانلار صفا تاپدی بهار وطن))

خیابانی قالخدی  حنانه اوسته

ملت یانین آلدی چوخ دسته-دسته

دئدی:

((- بوگون مسلک غلبه چالدی

عقیده هرنه بی آلتینا آلدی

قومیت ملیتداها نه دئمک))

عبرت آیناسیدیر بوگون  انتباه

شهید مزارینا چیچک قویولور.

دونن تبریزلینی گولله لین  روس

بوگون تکبردن کیندن سویولور.))

تبریزده قیتلیق

خیابانی اولدو فیرقه باشچی سی ،

بوبیر مقام ایدی ملت سئچگی سی.

فیرقه نی دگیشدی ،توسعه وئردی

بیر نئچه شورادااوتاسیس ائتدی.

تبریزده باش وئردی ئولومجول قیتلیق،

ئولوم چؤکدوشهره هی قیریق-قیریق.

«آذوقه شوراسی »،«دارالمساکین »،

خیابانی قوردو ،او ایدی امین .

بوغدا توپلاییردی ،چؤرک یاپیردی ،

هر یئری گزیب بیر آزاون تاپیردی .

قویموردوقیریلسین کاسیب کوسویو

حق فاغیرلاریندیر؛بیلیردی بونو .

لاکین انگلله دی «شریف الدؤوله»

فیرقه نین ایشینی ،حق بیله -بیله .

اودفاع ائدیردی محتکرلردن .

او قانماز نه ناموس ،نه ائل،نه وطن !

لاکین ناموسسوزون حرکتلری،

ایگیدلری چکیرهرواخت ایره لی .

او زامان دا تبریزبیر داهاقالخدی،

دره دن یوکسلیب ذرویه باخدی.

قویمادی دایانسین داش داشین أوسته ،

ملت چیخدی چؤله چوخ ،دسته-دسته.

«شریف الدؤوله »ده تیفلیسه گئتدی،

شجاع دؤوله کیمی ایت تکی ایتدی

سئچگیلرباشلاندی ایکی ایل سونرا ،

سس وئردی تبریزلی بو سسه ،هایا.

دوققوزنفروکیل ،هم وطن سئچدی.

اونلارین آلتی سی فیرقه عضویدی.

آلدی خیابانی دوققوزمین سسی،

اله گتیرمیشدی گوجلو نفسی.

بیرداها تاپیلدی «وثوق الدؤوله»

انگلیزله وئردیبیرده اله -اله.

مین دوققوزیوزاون دوققوزآدی ایله ،

تانینان آنلاشما آلمیشدی اله .

شیخ محمد بونوبیلجک آتلاندی،

یئنه ده تهمته-شره قاتلاندی.

آدلاندیردی اونو:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تمیز وجدان

ایلهامین آلمیشدی پیغمبرلردن

اونا گووه نیردی بوبؤیوک وطن .

قرآن یولچوسویدو ،تقوارهبری،

هرگوناهدان ایراق،هر سوچدان بری.

ابدی بیر مکتب اونا روح وئرمیش،

شیطان قارشیسینداسینه سین  گرمیش.

علی(ع)هارایلامیش،حسین(ع)چاغیرمیش،

آزادلیق سسله میش ،حقی باغیرمیش .

انسان سعادتی اونون شعاری،

وعده وئرمیش خلقه ایلکین باهاری.

نئجه بیرگه اولاریزدانلاشیطان؟

هوش ائله ،سن قیزیم ،دوشون بیرجه آن:

عدالتدن ،حقدندوغولان انسان

یؤنلمز ناحقه ،شره هئچ زامان .

خایابانی یعنی:عدالت سسی

محمد(ص)ین ساوی،قرآن نفسی.

علوی بیرسمادان گلمیشدیرآدی،

تبریزلی وئرمیشدیر اونا عنادی.

دایانمیشدیراونا اینانمیش اونا

خیانت می ائدراو رهبر بونا؟

تمیز وجدانینا من ده حیرانام

من تبریزلی تورکم عادی انسانام .

نه یالنیز یازیرام من سنه نغمه

دونیاحیران قالمیش  عمللرینه

ووفارین  ئونونده داغ دا باش اگیر

گویلر  یئره یئنیر

((احسنتم!))

دئییر

الغرض

دووله نین ئونردیکلری

رد اولدو الینده قالدی رشوه سی.

اوصالح بنده نین تمیزوجدانی

تانیماز دووله نی شاهی سلطانی.

 

ماژوربیورلینق!

تبریزده ،باخگیلن تهران نئیله دی،

بیر موردار کافیری حاکیم ائیله دی.

ماژوربیورلینقی بوراگؤندردی

چرخین گئدیشینی سانکی دؤندردی.

او،«فوکول کولو»نو ائتدی معاون ،

مسلمان عرضینه اولموشلارامین !

گلمیردی تبریزدن حیات نفسی ،

هریئردن قالخیردی اعتراض سسی:

خیابانی چیخدی منبرأوستونه ،

«محلی مجلیسی»قورموشدو یئنه.

«-تبریزه اهانت ائدیبدی تهران ،

بونو اونودانمازهئچ بیرقهرمان .

وثوق الدؤوله یه دؤزنمزتبریز،

دیدم-دیدیم ائدیب داغیداریق بیز.

بوسؤزلردن سونراقوپدواولوهای،

کوچه لرده قالخدی سس-کوی،های،هارای.

«خیابانی»،«رابط»،بیرده «فیوضات»،

دوشمنین أوستونه چاپیردیلارآت.

«سلطان الادبا»دا همراه اولدو ،

«تجدد»یئرینده هئیت قورولدو .

«قارداشلاردینله یین .»

دئدی اوملا:

«بیز هارا ،وثوق الدؤوله لر هارا؟

اون دؤرد ایل ووروشموش قوجامان تبریز ،

استبداددان بورداقالمامیشدیر ایز.

نئجه ایندی گلسین وثوق الدؤوله،

السین بو شه هری بیر داها اله ؟

ماژوربیورلینقی حاکیم می فیلسین؟

تبریزاولادی دا دایانیب دورسون؟

محمد علی شاه ،شجاع دؤوله نی

بو شهره خور باخان هربیر گلنی ،

دیزه چؤکدور موشوک ،ایندی سوساق می؟

بودابیررنگ می ؟بودابویاق می؟»

 

 

 

 

قیام

«تجدد»ائوینده هرگون دانیشیر،

خیابانی جوشور،اوره کدن داشیر.

تاریخ فروردینین اون یئددیسیدی،

مین ایکی یوزدوخسان دوققوزایلیدی.

تجددائوینده توپلاندی هامی.

که نه اولاجاقدیررهبرپیامی ؟

«نوبار»داتوتموشلار«میرزا باقر»ی

ماژور آلمامیشدیر امرینی گئری.

سیلاحلی جوانلارباغلادی دسته،

بیردن یوگوردولربیورلینق أوسته .

او آزادی خواه دا آزاد اولوندو ،

ماژورون هیبتی برباداولوندو

صاباح چرشنبه یدی جلاللی بیرگون،

باخ؛تبریز ماژورا سؤیله دی:

«-سورون!

دورتؤکول ائشیگه،قیام اولاجاق

وثوق الدؤوله نین رنگی سولاجاق!»

بازاردا باغلادی،مدرسه لرده ،

گلدی شهره هامی چوخ،دسته دسته.

سیلاحلارگؤیلرده اوگون اوینادی،

شعله لندی شیخین درین عنادی .

ماژورتیترتمه یه دوشدو قورخودان

بیرداها قالمیشدی آذربایجان .

چرشنبه گئجه سی «فوکول کولو »لا

تهراناسوروندواو،قورخا-قورخا.

قیامین صاباحی ،جمعه آخشامی،

«تجدد»ه دولدو بیرداها هامی .

خیابانی سئچدی «مدیره هئیت »

ایشیقلارساچیردی ،شه هره،غئیرت .

گونش ساچاقلارین آچمیشدی اوگون ،

تبریز دیری ایدی،گل بیرجه دوشون،

هریئردن گلیری حیات نفسی،

آزادلیق ،حریت ،استقلال سسی .

اذان وئریلیردی مناره لردن ،

«الله اکبر»ایله دولموشدووطن .

مدیره هئیتی وئردی بیر اعلان :

«عاغلین باشاییغسین !»

دئدی:

((قوی تهران!))

.بئله دئییلیردی بیانیه ده:

((- اجنبی نوکرین سالدیق بیز چوله.

اساسی قانونو اجرا ائتمسه

تهران مشروطه نین یولون گئتمسه

تبریزدن تهرانا آت چاپاجاغیق .

عموما آسایش ئولکه یه عزت

ایسته ییر تجدد ایسته ییر همت))

بو بیانه نی تئز ((تقیرفعت))

چئویردی فرانسیز دیلینه البت .

یایدی هر بیر یئره یوللادی نشره

گوندردی بو سبوتونسفیر لیک لره.

+ يازان وحید شکرزاده | داغ کن - کلوب دات کام
 شیخ محمد خیابانی منظومه سی قسمت پنجم

بیر داهاروسواچیلیق

قولاق آس قلبیمین نیسگیلی قیزیم

أوره گیمدن آخیرکاغیذاسیزیم

شاهین ال اوشاغی گئری دؤنسه ده،

روس ایله انگلیس گلدیلریئنه.

«-قیرخ مین قوشون گؤندر»

شاهلار شاهینا

 

 

 


دئدیلرکه:

«-یاردیم ائده ریک سانا!»

شاهین نؤکرلری پاریسه گئتدی

شاهلار شاهی اوردان «استقراض»ائتدی

اوپول ایسته دی  که تبریزی باسسین

خیابانی لری دارلاردان آسسین .

نفسینی کسین حسین باغوانین ،

أوره گین داغلاسین آذربایجانین .

لاکین خیابانی ،بونادؤزمه دی،

هئچده گوسگونله شیب دوداق بوزمه دی.

تلغراف خانایا دوزگئتدی بیردن

پاریس مجلیسینه تئل  ووردو اورادن :

«-مجلیسین اذنی،باخ،اولمادان ،بیلین !

شاها پول وئریلسه ،ملت ئوده مز!

صاباح شاهلار شاهی ،بورددان قاچاندا ،

شاهین بورجو،یوکوبیزیمدیر دئمز!»

شاهاپول وئرمه دی فرانسا،لاکین

روسلارا سؤیله دی:

«-ایرانا گیرین!»

انگلیس جنوبدان ،روسلارشیمالدان ،

وطن اشغال اولدو،قوشاندی ایران .

قاتیل عین الدؤوله قیرخ مین قوشونون

گؤتوروب،امرائتدی:

«-تهراناسورون!

تبریزروسلاریندیر،قوی اشغال اولسون،

نیقلای سالداتی قوی شهره دولسون!»

بوردا روسوایچلیق ،شاهلار شهاهی چین

اوزوقارالیقدیر ،عیبدیر بیلین .

 

 

 

 

اجنبی بلاسی

آت چاپیردی روسلارتبریز ایچینده ،

قولاق وئردئییرم سؤزوم یئرینده .

مرثیه یازمیرام بوردا من ،قیزیم !

قلبیمده آغری واردیلیمده سیزیم .

ائللرآغلاسالارقهرمانلارا،

قان آلارلاربوتون گئدن قانلارا .

روسو گتدی عشقین اوجوزاساتان ،

عشقه سؤزوئرمین ،وجدانین آتان.

عشقدیرخلقتین ،تملی-داشی،

صداقتدیراونون دوغما قارداشی.

صدقی تانیمایان  عشقی قانمایان ،

جهل یوخوسوندان اویانماز،اینان .

وطنی ده ساتار،ائلی ده ساتار،

اجنبی کؤشکونده یاشایار،یاتار.

تولکودالداسینداگیزلنن نامرد،

خیابانی قلبین ائتدی دردمند.

عالیمین أوره گین آغرییا سالدی،

عالیم یئنه دوروب فرکته دالدی.

روسلاراقویمادی ملتی ازسین

گله جگه باخیب دوشوندودرین .

صاباحی گؤروردو ،یولا باخیردی

قاراظلمت لره نورتک آخیردی.

اجنبی بلاسی تبریزی ساردی.

وطن اولادی نین گونو قاراردی

سیندیرابیلمه دی لاکین شه هری،

نه شاه ساتقینلاری ،نه روس نؤکری.

آغ بایراقلاریئنه بیر به بیر یئندی،

ایگیدلرآتلانیب یه هره میندی .

تفنگ اللرینده کوچه به کوچه،

روسلاری قیردیلارلاپ أوره گینجه.

«قوناق قیردی»قوپدوتبریزده قارداش

قاچیردی شه هردن اراذل،اوباش.

سانکی بیرده قاینیر «کلانترکوچه»

داها کسمیر کیمسه روسلارا بچه

خیابانی عصیان قالدییردی بوردا

سلطنته قارشی چیخدی بوملا.

بندرعبای گرگان همدان شیراز

قالخیردی دالینجا او شیخین آز-آز

تهران دا ترپندی تبریزه دایاق

هایغیردی

((-ساغولسون!))

دئدی نه سایاق!

تهران فتح ائدیلدی بیرگئجه ناگاه

سلطنت تختیندن خلع اولدی او شاه .

((آده سا))یاگئتدی تعبیدگاهینا.

ملتی بوراخدی شاه ئوزحالینا.

گیرمک ایسته دیسه  یوردا دوغودان

دفع اولدوببر دیبلیک او.وزو قارا

باغلاندی دو سیه سی هم دوشدو دارا

مکر ائدنی الله مکر ایله ییخدی .

بیر آن دایانمادان بو غازین سیخدی.

 

ملت وکیلی

او،کند یوللاری نین قهرمانیدی،

خلقین أوره گینده مکان سالمیشدی.

پالچیقلی یوللاردان ،توزلو یوللاردان ،

شاهلارین باشیندان تاجلار آلمیشدی.

قالخمیشدی آیاغا خوروز بانیندا،

داغ گلیردی اونا دوزنلرکیمی.

باشینی اگیردی بیر تک آللاها

نعره لرچکیردی شاها نرکیمی.

گوللوگونئیلرده  لاله باغیندا،

شهیدلرقانیندان سوراغ آلیردی.

«-بو یولون یئنیشی -یوخوشواولار»

دئییردی گزرک فیکره دالیردی.

عؤمور-گون دولاندی،ساووشدوایللر،

خیابانی اولدو ملت وکیلی.

کندلیلر،فعله لر،الی یالینلار،

اوناسس وئردیلربیر رهبرکیمی.

تبریزلی دئییردی:

«-اوجا بوی بو شیخ

مبارز،مدبردیانتلی دیر،

مومندور شجاع دیر صادق دیر تک دیر

قورخماز باش ساواشقان چوخ همتلی دیر.))

سوزوده ایشی ده دوز اولموش اونو

امام علی (ع)تک یاشامیش مظلوم.

جماعت امامی حوزه استادی

ایشلری تبریزین اهلینه معلوم .

تبریز هحسن دئییر خیابانی یه

اوتوز یاشیدابو عاتیم ملایا

شورامجلیسینه وکیل سیچیلر

میرزااسماعیلله گئدیر تهرانا.

 

 

 اولسون اولتیماتوم !

تهرانا گلندن ایکی ایل سونرا

یئددی آذرگونو ،گون اورتاچاغی،

مجلیسده اوخوندو بیر اولتیماتوم

روسیه ایرانادئمیشدیر:

«-یاغی!

گلیریک قزوینه اوردو سالماغا،

سالداتلار،قازاقلارجنوبا آخیز !

کؤرفزین ،عمانین ایستی سویوندان

انگلیس ده دوروب شیرازا باخیر.»

ئولولره تاپان قورخاق عجملر

مجلیسدن چیخاراق گئتدیلرائوه

آلچاقلارشأنینه خطر گلمه میش

اگمیشلرشیطانا،اگمیشلردئوه.

مینلرآروادکفن گئییب گلیردی،

قورخاقلارمجلیسی ترک ائدیب گئتدی.

خیابانی بیردن آیاغا قالخدی،

تریبون دالینداگؤرنه لرائتدی:

«-دینله دیم من روسون اولتیماتومون

نه دن اوتوروبسوزبؤیله جه سوسغون.

من بیر ایرانلی تک ائدیرم حیرت

سیز نه دن ائتمیرسیز ذره جه همت؟

جوابی وئریلمیش اولتیماتومون

أوچ-دؤرد یوز ایل قاباق،بونوسیزبیلین!

مذاکره یه نده ن قویوبسوزبونو؟

دورون ییغیشدیرین بساطینیزی!

ملتین الده کی استقلالیتی،

وئرگیدیر ،ییخانمازکیمسه ملتی.

من وئرگی ساییرام ،الله وئرگی سی

طبیعی حقلری،فطری نفسی.

کافیر روس بو ایشله هارایا گئدیر؟

بو اولتیماتوم،بو حقی نفی ائدیر.

اوجادان دییرم جسارت ایله ،

سیزه سؤیله ییرم من غئیرت ایله،

وئرمزاستقلالین الدن بو ملت ،

قوی روسلارداییغسین عاغلین باشینا،

بیر باخسین ئولکه مین قوجا یاشینا.

قوی تزاردوشونسونبیر فیکرائیله سین ،

کیمسه عاغیل قویسون اونا سوئله سین:

گئری آلسین بوگون اولتیماتون

دونیادا قیلماسین روسلاری زبون...

دوشمنین باشینا یئندیررم باتوم:

رد اولسون همی روس هم اولتیماتوم!))

خیابانی یئندی ((حاجی شیخ رضا))

سونرا((شیخ اسماعیل)9 چیخدی منبره

گویلره یاغیردی آتشین سوزلر

سولموش بیر طرفده ((وثوق الدووله))!

اولتیماتومو رد ائتمیشدی مجلیس

ملت دایانمیشدی تزار وئونونده.

ویرنیخیردی هرگون روسنوکرلری

بلکه خفه لهسین ملتی بیرده.

قارتال قانادی

ایکی هفته سونرا مجلیس باغلاندی

ارمنی«یپریم خان »سرکرده اولدو .

تبریزده تهراندا قانلارتؤکولدو ،

یئنه آزادلیغین گوللری سولدو .

گول لر یاغیردی خیاوانلاردا

قیزاوغلان سینه سین گریب گئدیردی.

مرملیردئمزکه گئری قاییدین ،

یپریم خان ،ائتدیگین بورداائدیردی.

نظمیه نی قاجار یپریم وئردی

«-آنالار،باجیلار!»

دئمه دی ،دئمز.

بیلمیردیمی مگر وثوق الدؤوله ،

«-بیزیم اولادیمیز!»

یپریم سؤیله مز؟

ئوزوندن سایمازاومسلمانلاری،

انسانلیق دوشونمز،شرف آنلاماز.

یپریم قیراربیربه بیرانسانلاری،

«شیخ»ایله اوئوزون بیلیرمیش طرف.

«فضل الله نوری»نی ئولدورن قاتیل،

خیابانی نی ده آختارماقدایدی.

اونون گؤروشونجه شرباخیشینجا،

خیابانی جاییربیرنئچه آیدی.

اسلامدان دانیشیر ،تقوادان دئییر،

عدالت سؤزونودیله گتیریر.

منبرلره قالخیر،موعظه ائدیر

ملته قرآندان پیغام یئتیریر.

یپریم خان ذیروه دن قورخان ارمنی ،

اونجا ئولمه لیدیربئله بیر ملا.

او،آلچاق دره دیر،قارانلیق دره ،

قانادگؤسترنمزقارتاللاراونا.

ائشیتدی،گله جک «سبزه مئیدانا»،

بوگون خیابانی نطق ائیله یه جک .

حنانه أوستونه چیخاجاق او شیخ،

ملته آتشین سؤزسؤیلیه جک.

خیابانی گلدی بیر ساعت یاریم

دانیشدی تهراندا سبزه مئیداندا.

یپریم موزدورلار گیزلنیردیلر

قارتال قانادینی  آچان زاماندا.

کیمسه توتانمادی خیابانی نی

آرادان چیخارتدی ملت رهبرین.

یپریم آلچاق زبون بیر کوپک کیمی

بیر فورصت تاپمادی دوشو نسون درین.

حیله کار کید ائتدی حیله ائیله دی

ئوزونه قایتاریر آللاه حیله سین .

بیتمیر بو ماجراقان آغلیرتبریز

گوره لیم نه اولور  نه اولور دئیین!

 

 

حقه باش اگن اولو

آجی خبرواردیرتبریزشهریندن ،

آتش آتش أوسته یاغدیریر دوشمن.

روس کنسولویووااوراداسالمیش،

انگلیزله بیرگه بیر قرارآلمیش:

ئولدوره جک بوتون آزاد خواهلاری ،

خوش بیر رقص ائده جک «کرمله»ساری.

تاسوئا گونودوریئر-گؤی قان آغلیر ،

تبریز کفن گئییب اوره کلرداغلیر.

دئییر:

«-هیهات !هیهات !بویون اگمه ریک

ذلته ،خوارلیغاساری گئتمه ریک!»

هر یاندان قالخیبدیرنوحه  لر سسی،

کؤکسونده حبس ائدیرهرکس نفسی.

ثقه الاسلامی قونسول چاغیریر ،

«-امضاکالا کاغیذی!»

دئییب،باغیریر .

باخیربیرکاغیذا،ثقه الاسلام،

یازیب:

«-تصدیق ائدیرهر اهل کلام ،

که روس سالداتلاری تبریزده قالسین!

آللاه دا روسلاردان قوی راضی اولسون!»

دئدی:

«-من کسرم ئوزاللریمی

امضالاسابونو بیل ،بیرگل بری!»

روس قونسولو گلیب یاخینلاشاندا

ثقه الاسلام ووردو بیر سیللی اونا.

دئدی من:

«-آزاده امام قولویام ،

حقه باش اگمک چین ،بئله اولویام .

ناحقه ساری بیل ال اوزاتمارام

حقی أوچ -بئش گونلوک عؤمره ساتمارام .

ولو مقتداما قاووشام بوگون .

دورییغیشدیردونون،تبریزدن سورون!»

قنسول امر ائیله دی

«-حبس ائدین اونو !

گؤره جک نه اولاربو ایشین سونو!»

عاشورا گئجه سی ساعت ایکی دی ،

ثقه الاسلامی وورود جلادلار.

ان علوی محبت سارمیش کونلونو

بونو بیلمه ییرلر او غصب کارلار.

سوداوئرمه دیلردستنماز آلسین

تیمم ائدیر او قیلیر نمازین .

قنسول یئدیریوخوایچینده جومموش

آللاهلاائدیر اوراز ونیازین.

 

عاشورای شهیدی

سحر اولور،سحر،عاشورا گونو ،

اونوگتیردیلربیر آسلان کیمی .

ائله دورموشدو که قونسولخانادا،

قله دن گؤرونن آسیمان کیمی.

بیرده شیخ سلیمی ،محمدقولو،

آقامحمدی،صادق الملکی،

ضیاءالعلما،قدیر،حسنی،

چکدی دارا،اوردا،اوگون،اوتولکو.

دارآغاجی آلتدا دئدی او اولو:

«-شاهید اولگیلن سن یا رسول الله

دینیوی ساخلاماق ایچون ئولورم

بوندان باشقا منده یوخدوربیرگناه.»

اوواخت قیرخ گونه دک آغلاشدی تبریز

آمان ،دایان یئنه قان یاشدی تبریز:

« -أوره گیمدیر یانیر ،گؤزیاشیم آخیر،

آجی احوالاتیم یاندیریب یاخیر.

نئجه دؤزمک اولاربو فضاحته،

دؤزوم داشیر اوره ک کؤکسومده چاخیر...

«رضائی»دیردئییربو ماتم ایچره :

«ثقه الاسلام »مصلوب اولموش،دیک باخیر ...»

بوخبرسارسیتدی خیابانی نی

گؤزیاشی آخیتدی ،آجیدی جانی .

عائله یله بیرگه مشهده گئتدی

درگهینه غریب امامین یئتدی.

أوچ آی قالدی اورداغریب کیمسه سیز،

اونسوزداغربته دوشموشدو تبریز .

«صمدخان»آت چاپیب شقه له ییردی،

روساسیغینمیشدی،یئیین گئدیردی.

+ يازان وحید شکرزاده | داغ کن - کلوب دات کام


سونراکي صحيفه Sonrak? S?hif?